مرتضى مطهرى

303

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مصاديق متعدد دارد ، پس مفهومى است قابل صدق بر كثيرين ، پس كلى است و جزئى نيست . ] حمل اولى و حمل شايع و وحدات معتبر در تناقض پس ما وقتى كه روى يك مفهوم حكم مىكنيم يك وقت نظر به مرتبهء ذات آن مفهوم داريم ، در آنجا فقط خودش بر خودش صدق مىكند ؛ و يك وقت آن را به عنوان يك « واقعيت » و يك امر واقعيت‌دار مىبينيم ، كه اين يك مرتبهء ديگرى است غير از مرتبهء ذات . در اين مرتبه ممكن است خود آن ذات بر او صدق كند و ممكن است نقيض آن ذات بر او صدق كند . ولى خود ذات در يك مرتبه صدق مىكند و نقيضش در مرتبهء ديگر صدق مىكند ؛ زيرا در تناقض ، وحدت من جميع الجهات شرط است ؛ چون اين يك امر شرعى نيست كه بگوييم نصّ وارد شده است كه در تناقض هشت وحدت بايد باشد ، آيا جايز است ما اين هشت وحدت را نه وحدت بكنيم يا نه ؟ نصّ عقل اين است كه : « نقيض كلّ شىء رفعه » يعنى نقيض هر چيزى بر داشتن اوست ؛ يعنى اين بايد رفع او باشد و خودش هم غير از رفع بودن هيچ چيزى نداشته باشد . آن مرفوع را با تمام قيدهايش بر مىدارد . در ناحيهء نقيض هيچ قيدى نبايد باشد . اگر يك قيدى - حتى زمان - را در او وارد كنيم خودش را از اينكه خودش [ باشد ] خارج كرده‌ايم . ولى گاهى - و بلكه غالبا - خود سلب را مقيد مىكنيم به زمان يا مكان يا قيود ديگر و بعد مىآييم ملازم نقيض را بجاى نقيض استعمال مىكنيم . اغلب سالبه‌هاى ما سالبهء واقعى نيست و ما غالبا ملازم نقيض را بجاى نقيض به كار مىبريم . مىآييم يك وحدتهايى شرط مىكنيم كه اين نقيض بتواند بجاى همان رفع بنشيند . مثلا اگر گفتيم : « زيد قائم فى الدار يوم الجمعة » نقيض واقعىاش اين است كه تمام اين جمله را با يك رفع برداريم و بگوييم : « ليس زيد بقائم فى الدار يوم الجمعة » به طورى كه تمام اين [ قيد ] ها جزو مسلوب باشد . ولى يك وقت ما مىآييم و اينها را قيد سلب قرار مىدهيم و « زيد قائم فى الدار يوم الجمعة » را به اين شكل رفع مىكنيم كه يك بار « ليس » را روى « زيد قائم » مىآوريم و مىگوييم « ليس زيد بقائم » و باز همين « ليس » را به « فى الدار » مىزنيم و مىگوييم : « [ ليس زيد ] فى الدار . . . » . اگر به اين نحو باشد در اينجاست كه وحدات را